السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

282

تفسير الميزان ( فارسي )

ندارند لذا از نقل آنها خوددارى مىكنيم . و در تفسير عياشى آمده كه سليمان از سفيان نقل مىكند كه مىگويد به امام صادق ( ع ) عرض كردم : آيا جايز نيست كه آدمى خود را تزكيه نمايد ( و از خوبى خود تعريف كند ) ؟ فرمود : در صورتى كه ناگزير شود جايز است ، مگر نشنيده اى گفتار يوسف را كه به پادشاه مصر گفت : * ( « اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ » ) * و همچنين گفتار عبد صالح را كه گفت : « أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ » ؟ « 1 » . مؤلف : ظاهرا مقصود آن جناب از عبد صالح همان هود پيغمبر است كه به قوم خود گفته بود : « أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ « 2 » » . و در عيون به سند خود از عياشى روايت كرده كه گفته است : محمد بن نصر از حسن بن موسى روايت كرده كه گفت : اصحاب ما از حضرت رضا ( ع ) روايت كرده‌اند كه مردى به آن جناب عرض كرد : خدا اصلاحت كند ، بفرما ببينم چگونه كار شما با مامون بدينجا بينجاميد ؟ ( و گويا سائل عمل آن جناب را با مامون عملى ناپسند مىپنداشته ) و لذا حضرت ابى الحسن رضا ( ع ) فرمود : بگو ببينم از پيغمبر و وصى كداميك از ديگرى افضلند ، مرد عرض كرد پيغمبر افضل از وصى است ، فرمود : حال بگو ببينم مشرك افضل است و يا مسلم ؟ عرض كرد البته مسلم . فرمود : عزيز مصر مشرك ، و يوسف وزير او پيغمبر بود ، و اين مامون مسلمان است و من وصى ، يوسف از عزيز خواست تا او را مسئول امور مالى كند و گفت : * ( « اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ » ) * ولى من چنين تقاضايى كه نكردم هيچ ، بلكه مامون مرا در قبول اين ولايتعهدى مجبور كرد ، آن گاه در معناى جمله * ( « حَفِيظٌ عَلِيمٌ » ) * فرمود : يعنى حافظ بر اموال ، و عالم به هر زبانم « 3 » . مؤلف : اينكه فرمود : * ( « اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الأَرْضِ » ) * مقصود آن جناب نقل به معناى آيه است ، و اين روايت را عياشى « 4 » نيز در تفسير خود آورده ، معانى الاخبار هم آخر آن را از فضل بن ابى قره از امام صادق ( ع ) نقل كرده است .

--> ( 1 ) عياشى ، ج 2 ، ص 181 ، ح 40 ، ط تهران . ( 2 ) من رسالتهاى پروردگارم را به شما مىرسانم و من شما را خيرخواهى امينم . سوره اعراف ، آيه 68 . ( 3 ) عيون الأخبار ، ج 2 ، ص 138 ، باب 40 ح 1 ، ط تهران . ( ليكن در عيون بجاى محمد بن نصر ، محمد بن نصير مىباشد ) . ( 4 ) تفسير عياشى ج 2 ، ص 180 ح 38 .